سيد محمد باقر برقعى

3612

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

به سنگ خاره برق آهن شد كارگر ماتم * كه دلدارم چه دل دارد كه نايد بر هدف تيرم جبينى گر پر از چين و قدى همچون كمان دارم * نمود از نوجوانى عشق آن ابروكمان پيرم نگاهش گر رميد ار يك نگاه از من به حيرانش * دهم جان گر نگاهى هم كند بر عضو تقصيرم چنين در وصف آن شيرين‌زبان شيرين‌سخن گويم * كه آيد در تكلّم زان لب شيرين به تقديرم ز مستى مى عشق و رخ جانان پرستيدن * چه پروا گر دهد « ناهيد » زاهد حكم تكفيرم سنگ مزار « 1 » اى كه خندان چو گل از تربت من مىگذرى * كن به خاك رهت از ديدهء عبرت نظرى چون تو من نيز گلى خرّم و خندان بودم * كه تو از خار كنون خوارترم مىنگرى منم آن طاير قدسى كه به گلزار ادب * به سر از عشق بُدم شور و نواى دگرى من در اين مقبره « ناهيد » سخن‌پردازم * كه دميدى سخنم روح به هر محتضرى * * عاقبت خاك تو بر باد فنا خواهد رفت * جهد كن كز تو بماند ز نكويى اثرى دانى آثار نكو چيست به سرپنجهء مهر ؟ * باز كردن گره بسته ز كار بشرى يا ز آثار زبان و قلم و دانش خويش * بگشايى ز سعادت به روى خلق درى آخر از بىهنرى ز آتش غم خواهد سوخت * هر نهالى كه نبخشد به خلايق ثمرى دامن خضر رهى گير و بجو راه نجات * ور نه كورانه رهى سوى سلامت نبرى

--> ( 1 ) - اين قطعه شعر را شاعر براى سنگ مزار خود سروده است .